هدف ایرنا گسترش اطلاع رسانی است. لذا انتشار این مطلب به معنای تائید محتوای آن نیست

کد خبر: 82459843 (5879116) | تاریخ خبر: 21/12/1395 | ساعت: 9:34|
نسخه چاپی | ارسال به دوستان

بایسته‌های اقتصاد مقاومتی

تهران- ایرنا- اقتصاد مقاومتی ملزومات و الزاماتی دارد. اگر تعریف اقتصاد مقاومتی را «نوعی از اقتصاد که کشور را در برابر تکانه‌های جهانی مقاوم می‌کند» در نظر بگیریم، باید گفت که این نوع اقتصاد، بسیار مطلوب اما به همان نسبت دیریاب است.

روزنامه اطلاعات در یادداشتی به قلم علیرضا خانی، آورده است: در ادبیات اقتصادی بین‌المللی، توضیح چندانی درباره اقتصاد مقاومتی وجودندارد و تعریف فوق، در واقع تعریف نگارنده این یادداشت از اقتصاد مقاومتی است. در تعریف فوق، «تکانه‌های جهانی» که اقتصاد باید در برابر آن مقاوم شود را می‌توان به دو نوع تکانه جبری و اختیاری در اقتصاد جهان تقسیم کرد. تکانه جبری نظیر موج رکود، تورم، بحران مالی، گرانی یا ارزانی طلا و فلزات گرانبها، کاهش یا افزایش بهای انرژی، بحران سیاسی یا جنگ در روابط سایر کشورها و... است.

تکانه اختیاری ضربه‌‌هایی است که توسط کشورهای صاحب اقتصاد بزرگ، به طور عمدی به اقتصاد ایران وارد می‌شود نظیر تحریم، مسدود کردن منابع پولی، جلوگیری از فروش نفت، محدود کردن صادرات، منع ورود فن‌آوری‌های پیشرفته یا کالاهای مدرن، ممانعت از بهره‌مندی ایران از خدمات فنی و مهندسی، تجهیزات صنعتی، دانش فنی و... اما اقتصادی که بخواهد در برابر همه این تکانه‌ها خود را مصون و روئین‌تن کند نیازمند بایسته‌هایی است که مهمترین آن، داشتن مدیرانی است که به این کار مؤمن باشند، مدیرانی که علاوه بر ایمان، از دانش، تخصص، قدرت تصمیم‌گیری، خلاقیت، توانایی مواجهه با مسائل، توانایی مقاومت در برابر باندهای ثروت و قدرت و سوداگری برخوردار باشند و از افتادن در توفان مصائب و کارشکنی‌ها و موج‌های مخالف و جوسازی و جنجال و توطئه بیم نکنند.

دومین نیاز دست یافتن به اقتصاد مقاومتی، داشتن استراتژی است. استراتژی به معنای برنامه بلند مدت و همه جانبه است و تدوین این برنامه بلند مدت اولاً به ایمان و اعتقاد مدیران به این کار وابسته است، ثانیاً نیازمند دانش و تخصص کافی است.

ثالثاً نیازمند داشتن تحلیل و تعریف از چشم‌انداز آینده ایران و جهان است و رابعاً به همراهی و همرأیی همه اجزای حاکمیت بستگی دارد و خامساً همراهی و پذیرش همه اقشار مردم را می‌طلبد.

سومین نیاز اقتصاد مقاومتی، مهیا کردن همه شرایط اقتصادی و بویژه فرهنگی و اجتماعی و سیاسی در داخل کشور است. در این باره فرصت شرح و بسط بیشتر در این مقال نیست، همین قدر اشاره کنیم که شرایط اقتصادی به معنای مساعد شدن «فضای کسب وکار» در همه وجوه است.

شرایط سیاسی به معنای اجماع و همدلی همه جناح‌های رقیب و جلوگیری از مانع تراشی افراطیون سیاسی جناح‌های رقیب به منظور تخریب و تخطئه جناح در قدرت است. شرایط فرهنگی، برداشتن موانع فرهنگی و تغییر فرهنگ و خرده فرهنگ‌های مسلط در زمینه مصرف‌‌گرایی، مدگرایی و الگوبرداری از فرهنگ‌های پیشتاز نظام حاکم جهانی بویژه غرب است. شرایط اجتماعی به معنای توان متقاعد کردن همه سطوح و اقشار جامعه به «همبستگی» و «مشارکت» در این امر است.

چنانچه بخواهیم، صرفاً‌ اشاره‌ای گذرا به رئوس بایسته‌های اقتصاد مقاومتی، در یک مدل سه سطحی داشته باشیم، می‌توانیم سطوح زیرا را برشمریم:

1ـ سطح خرد: در سطح خرد، حاکمیت و نخبگان باید به یاری هم افراد و گروه‌های نخستین جامعه را برای پذیرش و همراهی با اقتصاد مقاومتی متقاعد کنند، جهت ببخشند و آموزش دهند. برای این هدف، ابتدا باید در مجموعه نظام آموزش و رسانه‌ای کشور، اعم از آموزش و پرورش، دانشگاه‌ها، شبکه‌های تلویزیونی و همه رسانه‌های دیداری و شنیداری و مکتوب، تغییراتی رخ دهد. این تغییرات، طبیعتاً باید هوشمندانه، متدیک، و معطوف به هدف با به کارگیری روش‌های خردمندانه باشد تا بتواند ذهن و اعتماد تک‌تک افراد را برانگیزاند.

دومین تغییر، آموزش مهارت‌های زندگی (Life Skills) است. مهارت‌های زندگی، یافته مهم و اثرگذار بشری است که در ایران نسبت به آن غفلت شده است. همه افراد می‌خواهند به توان مطلوب در پیشبرد زندگی خود برسند، از سلامت جسمی و روحی کافی برخوردار باشند، اعتماد به نفس و اراده داشته باشند، از زایل شدن اموال خود جلوگیری کنند، از داشته‌های خود بهترین استفاده مطلوب را ببرند، ضایعات و دورریز زندگی خود را به حداقل برسانند، هزینه‌های اضافی زندگی را حذف کنند، در مصرف انرژی صرفه‌جویی کنند و... اما مهارت انجام آن را ندارند و کسی به آنها این مهارت‌ها را نیاموخته است.

دولت‌ها وظیفه دارند برای آموزش مهارت‌های زندگی به گروه‌های مختلف سنی و جنسی، شهری و روستایی، تحصیل کرده و تحصیل ناکرده برنامه‌ریزی و عمل کنند.

2ـ سطح میانه: در سطح میانه، نخستین نهاد «خانواده» است. خانواده مهمترین نهاد اجتماعی است که متاسفانه دولت‌ها در آن اثرگذاری ناچیزی دارند. اثرگذاری مفهومی جدای از دخالت است. مهمترین کارکرد خانواده اجتماعی کردن و جامعه‌پذیر کردن فرزندان است. چنانچه این اتفاق به درستی نیفتد، دیگر در هیچ مقطعی سنی قابل جبران و ترمیم نیست.

در فرایند اجتماعی شدن، فرزندان می‌آموزند که چه چیز خوب و چه چیز بد است، چه کارهایی را باید انجام دهند و از چه کارهایی احتراز جویند، چه بگویند، چگونه معاشرت کنند، چه غذایی بخورند، چه لباسی بپوشند، چه کالایی استفاده کنند، چه میزان مصرف کنند و... به هر حال «نگرش» کودکان به همه چیز و انتخاب سبک زندگی‌، در این مقطع و توسط خانواده رخ می‌دهد.

متأسفانه، باید صادقانه بپذیریم که بسیاری از خانواده‌ها، برای فرایند اجتماعی کردن و آموزش اولیه فرزندان خود دانش، مهارت و حتی شایستگی‌ لازم را ندارند. برای همین، متأسفانه بسیاری از نونهالان ما، در سن کودکی و با معصومیت کودکانه، بر این باورند که «زرنگی» یعنی خارج از نوبت و بدون کسب شایستگی، چیزی را ستاندن، «موفقیت» یعنی دسترسی سریع به پول، لباس خوب یعنی «لباس خارجی» و... الی آخر.

همین الگو در سطح گروه‌های میانه مانند گروه‌های همسال، مدرسه، کوچه و... باز تولید می‌شود و این مجموعه عناصر و عواملی است که «فرهنگ» و «خرده فرهنگ» را می‌آفریند و مداوماً تجدید تولید می‌کند.

3ـ سطح کلان: سطح کلان را از دو منظور می‌توان تحلیل کرد.
اول از منظر جامعه. جامعه از الگوهایی تبعیت می‌کند که در یک نظام فرهنگی خلق شده است. مجموعه این الگوها در طول زمان، فرهنگ و خرده فرهنگ‌هایی بوجود آورده که سبک زندگی (Life Stgle) جامعه‌ ایرانی را بوجود آورده است.

نگارنده قریب ده سال پیش در همین ستون آورد که «ما در نقطه‌ای از جهان قرار داریم که لامحاله تولیداتمان جهان سومی است اما می‌خواهیم با سبک زندگی آمریکایی زندگی کنیم». این سبک زندگی از دهه‌های سی و چهل و پنجاه به جامعه ما وارد شده و هنوز هم حضور موثر دارد. معنای این سخن آن است که آنها که می‌توانند الگوی زندگی مصرفی و اشرافی را در زندگی پیاده می‌کنند و آنها که نمی‌توانند، در آرزوی دست یافتن به آن هستند.

سخن پریروز رهبر انقلاب که گفتند«یکی از مشکلات امروز جامعه گرایش به نمایش اشرافی گری حتی در طبقات متوسط و پایین در اثر عملکرد برخی مسئولان است» مؤید همین موضوع است.

بواقع الگوی زندگی تجملی و پرمصرف، نه تنها در میان مردم بلکه در میان بسیاری از مسئولان رواج دارد و فرزندان بسیاری از آنان از زندگی‌های مرفه و مدرن برخوردارند، با خودروهای لوکس رفت و آمد می‌کنند و سطح و سبک زندگی‌شان مانند طبقات مرفه غرب است. مادامی که چنین باشد،‌ سخن و فریاد رطب‌خوردگان هیچ تأثیری نخواهد گذاشت و همین سبک زندگی، اقتصاد را آسیب‌پذیر می‌کند.

منظر دوم، سطح کلان تصمیم‌گیری درباره قوانین و مقررات است که به حکومت مربوط می‌شود. برای دستیابی به اقتصاد مقاومتی باید قوانین و مقررات یکپارچه و باثبات داشت. باید از رانت و تبعیض جلوگیری کرد، باید اقتصاد را از امنیت اقتصادی، فضای کسب و کار بانشاط و مزیت‌ها و امتیازات اقتصادی برخوردار کرد.

برای دستیابی به اقتصاد مقاومتی باید قوانین، مقررات و فضای کسب و کار را به جای تجارت محور و سودا محور، «تولیدمحور» کرد. این یعنی سوداگران و تاجران، در برنامه‌ریزی اقتصادی و وضع قوانین نفوذ نکنند. باید جلوی 20 میلیارد دلار قاچاق کالا را گرفت. عدد شگفتی که در دوران جنگ با نصف آن، کشور را یک سال اداره می‌کردند. باید همه عرصه‌های کشور را نمایشگاه بین‌المللی محصولات ریز و درشت شرق و غرب عالم نکرد، باید نظام مالیاتی محکم و عادلانه برقرار کرد و از انباشت ثروت‌های بادآورده نزد عده‌ای خاص، با روش‌های قانونمند و عادلانه جلوگیری کرد.

باید با فساد به هر شکل و نوعش مقابله کرد،‌ باید نگذاشت اقتصاد ایران، جولانگاه پدیده بابک زنجانی و یاران شود. این کار، وظیفه همه اجزاء حاکمیت و به قول اسحاق جهانگیری همه ارکان نظام است.

*منبع: روزنامه اطلاعات،1395،12،21
**گروه اطلاع رسانی**1893**9131**انتشاردهنده:شهربانو جمعه

انتهای پیام /*